(◡‿◡✿) صهبا (◡‿◡✿) صهبا ، تا این لحظه: 11 سال و 17 روز سن داره

(✿◠‿◠) صهبا دختر من (◡‿◡✿)

یک سال گذشت

1390/5/3 10:42
727 بازدید
اشتراک گذاری

۩۞۩  سلام عزیزان خیلی خوش آمدید تصاویرشباهنگ Shabahang's Pictures ۩۞۩

آره درست یکسال شده که ما اومدیم رشت چقدر زود گذشت اون روز رو یادم می یاد ک رفتم پیش دکترم ازش اجازه سفر گرفتم و در کمال ناباوری خانواده عازم رشت شدیم حالا که یک سال گذشته می بینیم که چه تصمیم خوبی گرفتیم که بچه ها توی هوای سالم بزرگ شوند تا در دود و دم تهرانniniweblog.com

وقتی دوست و اشنا و چه بسا غریبه ها ازمون سوال می کردند که چرا تهران رو گذاشتید اومدید رشت ما با خنده بهشون می گفتیم برای سلامت بچه ها شاید ته دلمون یکم می ترسیدیم شاید غریب بودن در یک شهر برامون سخت باشه ولی ما تصمیم گرفته بودیم و باید انجام می دادیم . حالا بعد از یکسال می بینیم چه تصمیم خوبی بود فقط دور از خانواده و رفت و آمدهای کاری و یک کم هم درآمد پایین اینجا نسبت به تهران به چشم می آید و گرنه در کل خیلی خوبه. حالا واقعا می بینیم هوای سالم چه نعمته.

درسته برای من که کار هنری و تبلیغاتی می کردم توی تهران درآمد خیلی بالایی داشتم ولی متاسفانه اینجا کار خیلی برای من ایجاد می شه ولی درآمدش خیلی پایینه و من هم تصمیم می گیرم بیشتر کنار بچه ها باشم تا برم سرکار. ولی بیچاره شهرام باید همش برای کارش بره تهران و بیاد و این کمی براش سخته. آخه هنوز خیلی کار ناتموم توی تهران داره و یک سری از پروژه هاش تموم نشده و باید این راه رو بره و برگرده الان هم تهران است و بچه ها دلشون براش تنگ شده . ولی هرچه که بود گذشت صهبا خانومی هم برخلاف خواسته اطرافیان که چرا تهران بدنیا نمی آوریش و شناسنامه اش شهرستانی می شه و خلاصه از این سخنها من سلامتی ام را توی این می دیدم که ماه آخر سفر نکنم و همینجا زایمان کنم که بازهم بگم واقعا از بیمارستان خیلی راضی بودم . صهبا رو توی بیمارستان آریا بدنیا آوردم که انصافا نسبت به اون سالی که صدرا رو توی بیمارستان آتیه که اون موقع جزء بهترین بیمارستانها بود خیلی بهتر بود.باید بگم واقعا رشت شهر زنده ایی است مردمان شادی داره ما شبها پاسی از شب که بیرون می رویم می بینیم که مردم هنوز بیدارن و خوش می گذرند.

توی رشت یه میدون داره به نام میدان شهرداری که تازه از ساعت 11 شب به بعد مردم می آیند بیرون جگر می خورند.اوایل برای ما این کارشون عجیب بود و من جندشم می شد و نمی گذاشتم شهرام و صدرا از اونجا خرید کنند و می گفتم آخه خریدن جگر اون هم از آدمی که توی گاری می گذاره بهداشتی نیست و....... خلاصه بعد از چند ماهی شهرام با پرس و جو از یکی  از دوستانمان که پزشک و جالب اینکه تخصصش هم توی پیشگیری از بیماری بود پرسید و ایشان مجوز خرید جگر را به ما داد و گفت مشکلی نداره جگرها سالم است و میکروب هم ندارد و چون مشتری زیادی دارند جگرها تازه است و ما در این زمینه از یکی مسئولان مجوزش را گرفتیم و رفتیم جگر خوری جایتون خیلی خالی بود.

دیروز هم به یمن این روز رفتیم پارک صدرا کلی بهش خوش گذشت جای همتون خالی.

صدرا و صهبا موشی

توی ماشین این دوتا وروجک دارن میرن پارک

صدرا وصهبا توپارک

کلی داره بهشون خوش می گذره

صهبا تو چمخاله

صهبا خانومی دنبال چی می گردی؟

صدرا در رشت

صدرا در انزلی Kao chika smiley 030روزهای اولی که به رشت اومده بودیم

شما چی فکر می کنید آیا ما کار درستی کردیم که اومدیم رشت برای اینکه بچه ها دور از ترافیکی و الودگی تهران باشند  و در هوای سالم و سرسبز بزرگ شوند با توجه به اینکه دور از خانواده هم هستیم ولی شادیمون و تفریحمون زیادتر و از همه مهمتر کوچولوهامون شادتر؟

شما دوست دارید توی زندگی این ریسک رو تو زندگی به خاطر کوچولوهاتون بکنید؟

Leaf smiley 005

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

مامان ابوالفضل
1 مرداد 90 19:15
خیلی جالبه تبریک می گم
به نظر من که آدم هر جا باشه خوش باشه
مخصوصا اینکه شما یه خانواده ی شاد هستین و دلتنگ خانواده هاتون نمی شین
راه رشت تا تهران هم مسافتی نیست که نتونید ماهی یکبار همدیگر و ببینین، توی یه شهر هم باشین شاید همون یک ماه یه بار بشه دور هم جمع شد


مرسی عزیزم
نازنین نرگس نفس مامان
2 مرداد 90 0:02
سلام چه جالب که یکی شبیه ما پیدا شده البته با تفاوتهایی ما هم حدود یک ساله که شهر خودمون رو رها کردیم و اومدیم مشهد شاید یکی از دلایلش هم اب و هوای بد اهواز بود البته واقعا بازار کار و درامد توی اهواز واسه ما قابل قیاس با مشهد نیست اخه به هر حال همسرم جا افتاده بود انجا ولی اینجا هنوز راه زیادی رو باید طی کنیم ولی شادی بچه ها خیلی دلنشین تره عجب کاری کردید ها به خصوص آن جگرکیه حال میده


اومدید رشت میبرمتون جگر بخورید آخه می دونم دیگه کدومش بهداشتیه
نازنین نرگس نفس مامان
2 مرداد 90 15:31
سلام پریسای مهربون من شما رو لینک کردم با محبت


مرسی عزیزم
مامان رها
3 مرداد 90 9:27
وای چه عکسهایی شده مامانی واقعا به نظر من هم با داشتن 2 تا گل مثل گلهای خودت خیلی خوشبختی امیدوارم همیشه خوش و خرم باشید


مرسی عزیزم
مامان پسرا
3 مرداد 90 15:51
سلام مامانی! چه کوچولوهای نازی! چه اسمای قشنگی! خدا حفظشون کنه!
منم با این که کل زندگی و فامیلم تهرانن خیلی دوست دارم این جسارتو پیدا کنم که بزنم بیرون از این شهر شلوغ و کثیف. به اراده تون آفرین میگم


اگه یکبار دلتون رو بزنید به دریا مطمئنم موفق می شید با این مقاله جدید که در مورد سلامت بچه های تهران خوندم فکر می کنم کار خیلی خوبی کردیم و از این موضوع خیلی خوشحالیم ولی خب باید بگم دور از خانواده بودن کمی سخته