(◡‿◡✿) صهبا (◡‿◡✿) صهبا ، تا این لحظه: 11 سال و 17 روز سن داره

(✿◠‿◠) صهبا دختر من (◡‿◡✿)

دلنوشته من برای صدرا و صهبا

1390/12/17 10:05
671 بازدید
اشتراک گذاری

صهبای من و صدرای گلم .

خیلی وقته ننوشتم.....از روزگارتون...برایتان...

از خوشمزه گی هاتون،حرفای جدیدتون.،کارای عجیبتون.....از حرفها و حرکتهای بامزه تون

اینروزها که فکر می کنم میبینم که چقدر داشتن یه همدم کوچولو لذت بخش است گاهی ما آدما فکر می کنیم که مونس یعنی کسی که به درد دل ما گوش کند و با هر جمله ای که می گویی سر تکان دهد و ابراز همدردی کند اما نه ...................

مونس یعنی فرشته های کوچکی که با زبان نمکینشان ما رو مادر خطاب می کنند و این یعنی اوج لذت

وقتی فرشته های کوچک من همبازی ام می شود وقتی در آغوشم جای می گیرند وقتی عاشقانه در کنارم به خواب می روند... به راستی کدام قلم یارای نوشتن اینهمه عشق را دارد که حتی زبان نیز قاصر از گفتنشان است

خدایا کاش این شور کاش این عشق را نصیب همه مشتاقانش می کردی

عشق در یک قدمیست عشق در جای جای خانه ات پنهان است عاشقی باید که پیدایش کند

دخترکم ، پسر گلم به خاطر وجود نازنینتون خداوند را شاکرم و به خاطر عشقی که به زندگی ام پاشیده اید از تون نیز متشکرم

با زبان دل می گویم عاشقانه دوستتون دارم

اینجا از روزهای قشنگم با مهربون همسرم و نی نی های نازم
که خدای مهربون بهمون هدیه داده می نویسم
از خاطرات دوران بارداری و بزرگ شدن هدیه های الهی ام

پسر گلم ،بهتر از جانم که در دوازدهم آبانماه سال یکهزار و سیصد و هشتاد و دو به زندگی ما روشنی بخشیدی
شاخه نباتم دختر نازم هجدهم شهریورماه سال یکهزار سیصد وهشتاد و نه پاهای کوچولوشو تو دنیای ما آدم زمینیها گذاشت


تقدیم به عسل های زندگیمون
دخترم , پسرم با شما سخن ميگويم:...گوش کنید با شماها سخن ميگويم..زندگی در نگهم گلزاريست..و شماها با قامتتون چون نيلوفر..شاخه پر گل اين گلزاری من در اندامتون يک خرمن گل ميبينم..گل گيسو گل لبها گل لبخند شباب....من به چشمانتون گلهای فراوان ديدم گل عفت.گل صد رنگ اميد..گل فردای اميد..گل فردای سپيد...ميخرامی و شماها  را مينگرم..چشمتون اينه ی روشن دنيا بين است...شماها همان خرد نهالی که چنين باليدید؟راست چون شاخه ی سرسبز برومند شدید؟همچو پر غنچه درختی همه لبخند شدید؟.....ديده بگشاید در انديشه ی گل چينان باشید..همه گل چين گل امروزند...همه هستی سوزند..کس به فردای گل نمی انديشد...انکه گرد همه گلها به هوس می چرخد...بلبل عاشق نيست...بلکه گل چين سيه کرداريست:که سراسيمه..می دود در پی گلهای لطيف..تا يکی لحظه به چنگ اوردو ريزد بر خاک....دست او دشمن باغ است ونگاهش ناپاک...تو گل شادابی..به ره باد مرو..غافل از باغ مشو..ای گل صد پر من ..با شماها در پرده سخن ميگويم...عشق ديدار شماها بر گردن من زنجير است..وهمچون قطعه الماس درشتی کمياب..گردن اويز اين زنجيری..تا نگهبانتون باشم ز حرامی در شب...برخود ازرنج بپيچم همه روز...ديده از خواب بپوشم همه شام..دخترم گوهر من...تو که تک گوهر دنيای منی...دل به لبخند حرامی مسپار...دزد را دوست مخوان...چشم اميد بر ابليس مدار..ديوخويان پليدی که سليمان رويند همه گوهر شکنند..ديو کی ارزش گوهر داند؟نه خردمند بود انکه اهريمن را ز سر جهل سليمان خواند...دخترم ای همه هستی من:تو چراغی تو چراغ همه شبهای منی...به ره باد مرو...تو گلی دسته گلی..صد رنگی..پيش گل چين منشين...تو يکی گوهر تابنده بی مانندی...خويش را خوار مبين...ای سرا پا الماس از حرامی بهراس..قيمت خود مشکن.قدر خود را بشناس..قدر خود را بشناس ...

پسرم پسرگلم که داری برای خودت مردی می شی و روز به روز به تجربیاتت و اندیشه هایت اضافه می شه ولی کمی هم داری شیطون و سرکش می شی که نمی دونم در این لحاظ چه بکنم گاه از کنار این رفتارها بی تفاوت می گذرم و گاه بدون اینکه از ته دل بخواهم رنجش کارهایت بر من غلبه می کنن و من بی آنکه بدانم از کوره در می روم و اصلا از این زمان خوشم نمی آید  

شاید هم چراهایی را هم برای خودت داری کاش می دانستی که چقدر دوستتون دارم

پسرم به خاطر میاری اون شعر همه چی آرومه من چقدر خوشحالم ........

وقتی این شعر رو زمزمه می کردی واقعا این حس زیبا به من دست می داد که چقدر خوشبختم چقدر شادم حس پرواز پرستوهای عاشق رو داشتم ، اون حس زیبای مخملی , اون روح عرفانی , اون روزهای رویایی , اون خنده های زیبای عسلینت به هر حال زندگی زیباست و زیبایی را در زندگی جستجو کنید.

دختر کم و پسر شیرین تر از جانم

روزگار می گذرد و آنچه باقی می ماند یادها و خاطرهاست پس سعی کنید یادها و خاطرهای زیبایی برای هم و دیگران باقی بگذارید.

بدانید که روزگار اگر روز بر شما سخت شده آخر زندگی نیست زندگی را همچون جاده عشقی ببیندید که پر پیچ و خم های زیادی دارد ولی در انتها به سرسبزی و زیبایی وصف ناپذیری ختم می شود. من همیشه جاده عشق , یا همان جاده زندگی را برای خودم همچون جاده چالوس فرض کرده ام که بعد از اون پیچ و خمهای سختش به سرسبزی وصف ناپذیری می رسد . بچه های گلم در این جاده عشق نگذارید خستگی و تنهایی و پیچ و خمهای جاده بر شما غلبه کنند در این مسیر به اطرافتان هم توجه کنید کوههای زیبای اطراف را بنگرید ببیند که چه صبور و مقام ایستاده اند و دلشان چه سبزه خودتان را مانند این کوهها ببینید و استقامت را از آنها بیاموزید . سبزی دلهای کوه را ببینید که با آنکه سرسخت و محکم هستند ولی دلشان چه سبز و زیباست شما نیز همین گونه باشید و هیچ گاه سختی و سخاوت را در دلتان جای ندهید و همچون این کوهها دلتان سرسبز و شاد نگاه دارید.

پسرم صدرا,

امیدوارم همچون اسمت سربلند باشی و همچون ملاصدرا که ارادت خاصی بهش دارم جویای علم و دانش باشی.

یادته وقتی کوچک بود برات سوالی شده بود که معنی نامت چیست و با هم رفتیم کتاب ملاصدرا را خریدیم. یادته با اینکه هنوز 5 سال از بهار زندگیت نگذشته بود ولی تشنه خواندن این کتاب شده بودی و چه سوالات جالبی در مورد این دانشمند بزرگ از من و پدرت کردی ؟ یادته وقتی این کتاب تموم شد چه حس غروری کردی و بادی به غب غب زدی و گفتی تو هم دوست داری مثل ملاصدرا باشی؟ چه شیرین و دوست داشتنی بود آن زمان بر من و پدرت.

چه حس خوبی بود اون زمان , به خود بالیدم که در انتخاب اسمت اشتباه نکرده بودیم و خودت نیز به این موضوع واقفی.

صدرا جان پسرم

 

کلیک کن

 

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (1)

نانازيا
17 اسفند 90 12:14
سلام ازتون دعوت می کنیم شما هم کوچولوتون رو در قرعه کشی افتتاحیه سایت نانازیا شرکت بدین. آرزوی سلامتی و شادابی برای خودتون و کوچولوتون داریم نانازیا ، شهر اينترنتي بچه ها www.nanazia.ir